تبلیغات
همه چیز بدونید - مطالب اشعار
 
همه چیز بدونید
                                                        
درباره وبلاگ

هر روز بهتر از دیروز ، شعار نیست حقیقت است

مدیر وبلاگ : مهدی حیدری
نظرسنجی
در کدام قسمت هستید؟؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
************* ************* *************
ابری شده چشمان من، ای آسمانم

دیگر نمی آید صدایی از لبانم

این زَجر ملعون زد مرا،چشمم شده تار

قرآن بخوان شیبُ الخضیب و همزبانم

...............................

دیگر نفسم به سینه شد تنگ

پیشانی تو، خورده چرا سنگ

ای بابِ غریب و شاه بی سر

شد روی نکوی تو، ز خون رنگ



شاعر:محمدمهدی عبدالهی




نوع مطلب : مطالب جالب و خواندنی، عمومی، اشعار، شهدا، دین و مذهب، 
برچسب ها : السلام علیک یا رقیه بنت الحسین،
لینک های مرتبط :





شاه شمشــاد قدان،خسـرو شیـرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صــف شـکنان 

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان 

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنـــده من شـو و برخوـر ز هــمه سیــمــتنان 

کمـــتر از ذره نــه‌ای پســت مشــو مهـر بورز 
تا به خـــلوتگـه خورشـیـد رسـی چـــرخ زنان 

بر جهان تکـــیه مکــن ور قدـحی مــی داری
شــادی زهـــره جبیــنان خــور و نازک بـدنان 

پیـر پیمـــانه کـش من که روانـش خوش باد
گفـــت پرهــیز کن از صحـبت پیـمان شکنان 

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مـرد یــزدان شـــو و فارغ گـــذر از اهـرمنـان 

با صبـــا در چمــن لالـه ســحر مــی‌گفـــتم 
که شهـیدان که‌اند این هــمه خونین کفنان 

گفت حافظ مــن و تو محـــرم این راز نه‌ایــم
از مــی لعــل حکـایت کن و شیرین دهـنان 
تفسیر  این غزل در ادامه مطلب ........


ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار، مطالب جالب و خواندنی، عمومی، دین و مذهب، 
برچسب ها : شعر، شعر در مورد حضرت ابوالفضل،
لینک های مرتبط :




یکشنبه 5 شهریور 1391 :: نویسنده : reyhaneh

تل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد / پای اونو لگد کرد
مورچه پا شکسته / راه نمی ره نشسته
با برگی پاشو بسته / نمی تونه کار کنه
دونه هارو بار کنه / تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی / عیب نداره سیا هی

 

 

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو...پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش...بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش
چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من!...دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من
دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا...یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا
من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...

 


 

اتل متل جدائی عروسکم کجایی؟
گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون
عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون
یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار
اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی
آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد !!





نوع مطلب : عمومی، مطالب جالب و خواندنی، آیا میدانید؟، متفرقه، اشعار، 
برچسب ها : اشعار، شعر، مورچه، کفش،
لینک های مرتبط :




هم چاه سر راه تو بکنیم

هم جمعه ز انتظار  تو دم بزنیم

این نامه چندم است که تو می خوانی؟

داریم رکورد کوفه  را میشکنیم





نوع مطلب : مطالب جالب و خواندنی، عمومی، آیا میدانید؟، متفرقه، اشعار، دین و مذهب، 
برچسب ها : آقاسی، امام ممدی، جمعه، یا صاحب الزمان،
لینک های مرتبط :




عصر یک جمعهء دلگیر،دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

و چرا هیچ کسی در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،به ایمان نرسیده است و

غم عشق به پایان نرسیده است.؟!

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد:که هنوزم که هنوز است، چرا یوسف گمگشته

به کنعان نرسیده است؟

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : شخصی، عمومی، متفرقه، آیا میدانید؟، مطالب جالب و خواندنی، اشعار، عکس، دین و مذهب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




كاشكی در كوچه های كودكی گم می شدم

هم صدای قاصدكهای تكلم می شدم
 
می نشستم زیر آواز سپید چلچله
بار دیگر خیس باران ترنم می شدم
 
زندگی را می دویدم تا فراسوی امید
تا كه در چشم تماشا یك توهم می شدم
 
آرزو می چیدم از رنگین كمان شاپرك
ناگهان در جنگل پروانه ها گم می شدم
 
می تكاندم غم غبار اشك را از چشم دل
مهربان هم بازی عشق و تبسم می شدم
 
كوچ می كردم از این تنهایی خاكستری
بی ریا همسایه لبخند مردم می شدم
 
كودكی آن سوی حسرت چشم در راه من است
كاشكی در كوچه های كودكی گم می شدم






نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 24 مرداد 1391 :: نویسنده : مهدی حیدری

دمی که خانه ما بوی سیب می گیرد

دلم برای نگاهت عجیب می گیرد


هر آن دمی که برای تو تنگدل باشم

فضای خانه ی ما بوی سیب می گیرد



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 24 مرداد 1391 :: نویسنده : مهدی حیدری

شما هم گوش کنید....

شما هم به یاد داشته باشید ....

تنها مبدا آرامش خداست....

نه آنکه خوب حرف میزند...

نه آنکه تنها تلقینی از دوست داشتن است...

و نه آن حس کاذب ...

حس کاذبی که تنها دروغ میگوید و بس....

و تنها این کلام است که صادق است....





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




افق هم حرفی برای گفتن نداشت

از آن روز که دخترک....

عاشق چشمان گرگ زمستان شد

و دلش را برای گرسنگی گرگ 

هر روز جرعه جرعه به کامش می کشید

دخترک عاشق شده بود

و بی خبر بود



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سکوت بی امان جاده

فریادهای پرالتهاب امواج

و در نهایت , من

دخترک مشرق زمین

که آفتاب را به تن افکارم می مالم و شرقی ترین اندیشه ها را روان میسازم ....

و افسوس این روزها 

مشرق هم آسمانش ابریست....





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 24 مرداد 1391 :: نویسنده : مهدی حیدری

نه دلی در بند كاریست

نه هوشی

نه حواسی

نه مردمی را میبینم كه خیرخواه باشند

نه اندیشه ای را  پاك

و عجب افسونیست لبخندهای دروغین دنیا

آن زمان كه دوست داشتن بازیچه دست آدمكهای كوچه بازار میشود



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 24 مرداد 1391 :: نویسنده : مهدی حیدری

چقدر هوای قدمهایت غریبه اند...

كه هر چه پیش می آیی..دور تر میشوی...





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش ، از ابتذال، شکننده تر بود.

هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گور کن

از آزادی آدمی

افزون باشد.   


 احمد شاملو.





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 گر حال تو همچون من آشفته خرابم

  گر خواهش دل های من و تو بی حسابم

   ای وای به حال هر دوی ما

    ای وای به حال هر دوی ما





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : مهدی حیدری
آه، این روزها که مى گذرد ، زنده ام گاه و گاه مى میرم

مرگ بد نیست، کاش مى گفتى: به کدامین گناه مى میرم

گفته بودند زندگى خوب است ؛ گاه بنشیند و بسوزاند

این منم- جان شعله ور شده اى - که در آغاز راه مى میرم

هر گلى بود بر سرم زده است ، دست تقدیر را چه باید کرد

از دو چشم سیاه زاده شدم، در دو چشم سیاه مى میرم

دلم آشفته ، روحم آشفته ، من و بختى که سال ها خفته

خسته ام، خسته ام، نگاهى کن،من که با یک نگاه مى میرم

دستى از دوردست ها انگار ، مى کشد این قطار خالى را

دلم ، اى اتفاق سرگردان! در کدام ایستگاه مى میرم؟

چاره اى نیست، غصه پیرت کرد کم کم از یاد مى روى دل من

تو شبى زنده زنده مى سوزى ، من شبى بى گناه مى میرم





نوع مطلب : اشعار، عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 2 )    1   2