تبلیغات
همه چیز بدونید - از کرامات امام جعفر صادق (ع)
 
همه چیز بدونید
                                                        
درباره وبلاگ

هر روز بهتر از دیروز ، شعار نیست حقیقت است

مدیر وبلاگ : مهدی حیدری
نظرسنجی
در کدام قسمت هستید؟؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
************* ************* *************
سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : دارابی

برخورد امام با کنیز

 

سفیان ثوری یكی از صوفیان معروف عصر امام صادق علیه السلام بود.

روزی به حضور امام صادق علیه السلام آمد،‌ دید آن حضرت بسیار غمگین و ناراحت به نظر می رسد،‌ علت آن را پرسید.

امام صادق علیه السلام در جواب فرمودند:« من اهل خانه ام را از رفتن به پشت بام نهی كرده بودم. امروز به خانه آمدم دیدم یكی از كنیزانی كه بچه ام را نگهداری می كرد از پله های نردبان بالا رفته می خواهد به پشت بام برود. هنگامی كه مرا دید،‌ لرزه بر اندام شد و در این حال كودك از آغوشش به زمین سقوط كرد و مرد.

خشم و ناراحتی من به خاطر مرگ كودك نیست، بلكه از این جهت ناراحتم كه چرا این كنیز بی نوا با دیدن من وحشت زده شد

سپس آن امام رئوف و مهربان كنیز را دلداری داد و 2 بار فرمود:انت حرة لوجه الله لا بأس علیك

یعنی تو در راه خدا آزاد هستی و هیچ باك و بازخواستی بر تو نیست

به این ترتیب رأفت و مهربانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه نسبت به دیگران حتی كنیز خطاكار را فقط در خلف صالح آن بزرگواران می توان یافت و لا غیر، همانها كه حجتها و امامان خدا بر بندگانش هستند كه ششمین نور از آن انوار امامت الهی كسی جز امام راستین و بر حق و خلیفه خدا و ششمین جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جعفر بن محمد علیهما سلام نیست.

باطل کردن سحر ساحران

محمد بن سنان می‌گوید: منصور دوانیقی هفتاد مرد از شهر کابل را فراخواند و به آن‌ها گفت: وای بر شما که ادعای ساحر بودن دارید و بین زن و شوهر او فاصله می‌اندازید ... .

او با وعده‌های بسیار آن‌ها را تحریک کرد تا با انجام سحرهای خود ابا عبداللّه را مبهوت و مقهور خود سازند. ساحران به مجلسی که منصور فراهم کرده بود رفتند و انواع صورت‌ها از جمله صورت‌های شیر را به تصویر کشیدند تا هر بیننده‌ای را سحر کنند. منصور بر تخت خود نشست و تاج خود را بر سرگذاشت و به دربان دستور داد که امام صادق علیه‌السلام را وارد سازند. وقتی امام ششم وارد شد، نگاهی به آن‌ها کرد و دست به دعا برداشت و دعایی خواند که برخی از الفاظ آن شنیده می‌شد و قسمتی را هم به طور آهسته خواند، سپس فرمود: وای بر شما به خدا قسم سحر شما را باطل خواهم نمود. سپس با صدای بلند فرمود: ای شیرها آن‌ها را ببلعید، پس هر شیری به ساحری که او را درست کرده بود حمله کرد و او را بلعید. منصور بهت‌زده از تخت خود بر زمین افتاد و با ترس می‌گفت: ای ابا عبداللّه! مرا ببخش دیگر چنین کاری نخواهم کرد، حضرت هم به او مهلت داد. بعد منصور دوانیقی از امام علیه‌السلام درخواست کرد، شیرها ساحرانی را که خورده بودند برگردانند. امام صادق علیه‌السلام فرمود: اگر عصای موسی آنچه را بلعیده بود برمی‌گرداند، این شیرها نیز چنین می‌کردند.





نوع مطلب : دین و مذهب، عمومی، مطالب جالب و خواندنی، آیا میدانید؟، 
برچسب ها : امام صادق (ع)، کرامات امام صادق (ع)، برخود با کنیز،
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.